محمد جویای حال همسر و طفلش میشود
هر دو سالمند وفرزند دختر...!
اشکانش زینت رخسارش میشود
که مادرش او را سلام میدهد
میلاد رنگین ام ابیها
بانوی دلها
حضرت زهرا
بر تمام محبین فاطمی مبارک.![]()
السلام علیک یا فاطمه زهرا
به نامت و داشتنت افتخار میکنم ای همیشه مادر...........
«تو ای روح ارم یافته ،بسوی پروردگارت باز گرد درحالی که تو ازاو خشنودی واو از تو »
بعد از او امدم ....ندیده بودمش ..اما حسش کرده ام ...مرا شناخته بود و من عاشقش شدم....عاشقش شدم بی هیچ بهانه ای ......به صرف بودن و ماندنش ....او رفت ...سفر کرد ...اما من هنوز می بینمش بر روی همان صندلی بالای ایوان با همان ملا فه ی سفید...با همان سادگی و صفا و بزرگی ...هنوز سیل جمعیت را می بینم ....هنوز فریاد ها و درود ها در گوشم تازه اند ....میبینم هنوز دستهای کشیده به سویش را...هنوز اشک های مملو از شور را می بینم و من هنوزهم اشک میریزم.....
دخترکی گریان و گل بدست در گوشه ای از حسینیه ای خیره به در اشک میریزد ...جویای حالش میشوم و منتظر می یابمش.. منتظر امدن پدر بزرگش....نام او را که می اورد تابش تمام میشود و صورت خیس از اشکش را پنهان میکند ...تابم تمام میشود...میخواهم داد بزنم که تو که بوده ای؟....نمیدانم هر چه بیشتر از او میشنوم خود را دور تر میا بم ....مرد غریبیست.....مردی به جنس خورشید ....... .....او امام من است و من می بینمش که هنوز کنارم ارام گرفته و لبخند زنان نظاره ام میکند.... اما هنوز در جتسجوی تصویر کاملی ازو یم..............
شهر خون
شهر اغاز دلدادگی
اغاز دل دادن های عاشقانه و یک رنگ
یک رنگ به رنگ بی رنگی..................
خرمشهر ...........خرم شهر را خرم ترین شهر دیدم..پر از دل
و امروز سالروز و سال میلاد ازادی ان است
به تو تبریک میگویم
به تو که غیرتت را بر ان ثبت نمودی.....به سرخی رنگ خون.....به زیبایی سر بند یا زهرا...وبه عظمت یک روح......
خرمشهر شاید جایی بود ..برای به رخ کشیدن داشته ها .....و هنوز هستند چون اهالی ان روزگار.....که مجالی برای نماییدن ندارند...خرم باشید و سر فراز هموچون خرمشهر
خرمشهر ...شهر خون ..ازاد شد!!!!!
دکتر گیل ابادی رفت......................از شبکه جوان خداحافظی کرد..............
کسی که باعث شد بود و برگردیمو دینمون رو با یه رنگ دیگه بهش نگاه کنیم..........کسی که همیشه تو همهی حرفاش یه یادی از خدا میکرد یه چیزی از ناپایدار بودن دنیا میگفت....کسی که میشناخت ما جوونا رو ....کسی که حرف دلمون رو لمس میکردو بیان..........................
کسی که مثه ما شاید م ما مثه اون عاشق کربلاو ذاکراش بود ......................زنده کرد باز یاد ذکرای گذشته رو .....................پیر غلامان رو شناخت و به ماها شناسوند.........تسنیم همون چشمه دور وگاهی نزدیک همون چشمه تا ر و گاهی شفاف ...................
خدا
خدا
و
خدا
دکتر شهرام گیل ابادی از ما خداحافظی کرد و باز دل ما رو پره بغض...................
دوست دارم هر حرفی دارین واسه دکتر ...همینجا بنویسید....
واسش ارزوی موفقیت و سلامتی میکنم...........................
یاحق.
منتظرم
فقط چن تا جمله از برنامه:
هر چقدر بر ایمان بکوشید٬نورتون بیشتر میشود...........
چرا گاهی به عیب خودمون کور میشیم و به عیب رفیقمون بینا.....................
منافقان با مومنین در دنیا همراهند برخلاف کافران...........................
و دعا:
خدایا هر کسی رو به اندازه صداقتش بهش کمک کن.........................